خرم آن روز کز این منزل ویران بروم
راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب
من به بوی سر آن زلف پریشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم
چون صبا با تن بیمار و دل بیطاقت
به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم باید رفت
با دل زخم کش و دیده گریان بروم
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم...
برچسب: خرما,خرم سلطان,خرمشهر,خرمالو,خرم آباد,خرمگس,خرمش,خرما به انگلیسی,خرم,خرمهره,
نویسنده: علی کوشکی
تاريخ: سه
شنبه
16 شهريور
1395 ساعت: 23:57